ساعت دو بیست و نه دقیقه است؛
عطارد برگشته است و ماه در عقرب کامل شده است.
و من در اتاقم، در انبوهی از اذکار درونیام، به سکوتی مبهم نشستهام و همچنان در حال ذکر گفتنم.
پیاتزولا نوای آکاردئونش را سر داده و بر دیوانگیهایم افزوده است، و من دور از همهی آدمها، حتی دور از حضور مجازیشان، در سوگ خوشبختیام نشستهام.
حال اصوات خود را در گرانادوس جاری میکنند و افکار خود را در من.
من؟
سروصدای سوالات نمیگذارند کمی به بودنم متمرکز باشم.
خوابی است آشفته، زندگی در حافظهی هرروزهام؛
تمام تاریخ را به دوش میکشم، تمام علم بشر را، هنرش را، آوارگیهایش را
و تنهایی بیوقفهاش.
کمکم نیازهایم به آخر راه رسیدهاند؛ گاه فکر میکنم همین اتاق برای من بس است، با تمام درختان خشکشدهی در آن، تا که ورق به ورق سبزی روحم را بر آنها بسرایم.
میلاد زینلی، ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
پانزدهمین متن بداهگی "برگشت عطارد و بلوغ ماه در عقرب"
پیوند اثر در کلیپبورد کپی شد.