Loading

لطفاً تا بارگذاری کامل شکیبا باشید...

منوی ناوبری

بداهه فلسفی و ادبی • استودیو معاصر میلاد زینلی

چهارمین متن بداهگی "اتاق تاریک ناخوداگاه"

جاری شده‌ام در دایره‌ای از فرم‌ها، که مدام در حال ریشه دواندن‌اند. آن‌ها برایم به واژگانی بدل گشته‌اند؛ که با تکرار بی‌وقفه‌شان، به ذکر می‌نشینم. چه مؤمنانه و رها، این آیین مقدس را به‌جا می‌آورم. گویی خطوط، کلید دری‌ست به درون. آنجا که خود را همراهشان به خوابی عمیق می‌سپاری، اما با چشمانی باز بر جهانی که از تماشای درونت زاده می‌شود. تکرار فرم‌ها، تو را به خلسه می‌برد؟ آیا این همان لحظه‌ای‌ست که تو را به آگاهی پیوند می‌زند؟ برای همین است که هر روز چشمانت را به فرم‌ها آغشته می‌کنی؟ خطوط، تو را به کجا می‌برند؟ آیا دری پنهان در کار است؟ آری. خطوط، کلید دری‌ست به درون. در را می‌گشایی و به اتاق تاریک ناخودآگاهت وارد می‌شوی. تاریکی مطلق را لمس می‌کنی، و با گذر لحظه‌هایت از همین لمس‌کردن، به آگاهی دست می‌یابی. دستان کنجکاوت، مدام به اطرافت کشیده می‌شوند؛ عشق به کشف درونت، روزنه‌ای از نور در تاریکی ناخودآگاهت می‌گشاید. و اینجاست که دستانت، فرزندت را به دنیای سفید کاغذ می‌آورند. نامی برایش می‌گذاری، پرورشَش می‌دهی. او در کنارت رشد می‌کند، ژرف‌تر می‌شود، اما ماهیتش را از دست نمی‌دهد—همان‌گونه که تو بالغ می‌شوی، بی‌آنکه تبدیل به انسان دیگری شوی. کم‌اند آنان که دروازه‌ی ناخودآگاه‌شان را می‌بینند، به‌سویش گام برمی‌دارند، در را می‌گشایند، با ترس‌هایشان روبه‌رو می‌شوند، تاریکی را می‌کاوند، و کودکی از جنس خود به دنیا می‌آورند. و آگاهانه، او را به پختگی می‌رسانند.
میلاد زینلی، آبان ۱۴۰۲

پیوند اثر در کلیپ‌بورد کپی شد.